تبليغاتX
"دختری از ویتنام " (خاطرات)
"دختری از ویتنام " (خاطرات)
فصلی نو می بایست ... تا پروانه شدن
چهارشنبه دهم مرداد 1386
آلبالو
خیلی می چسبد یکی در میون ناخنک زدن به آلبالو هایی که قراره مربا بشوند  D: .... 

پ. حدود ده دوازده روزی میشه که نتونستم نت بیام ... یک مدتی نیستم ... تا بعد...

+ نوشته شده در 23:44 توسط ساغر .
دوشنبه یکم مرداد 1386
۱.حس ششم لجباز و یکدنده از دیروز پایش را کرده بود توی یک کفش که امروز می بازیم ... اخرش هم باختیم ... بریزیم سرش بزنیمش، نه؟؟

هر چقدر دیروز به این ور بدجنس ذهن اصرار کردم که بیا یک امروز رو بچه ی خوبی باش و با ویتنامی ها باش .. راضی نشد ... یعنی اولش راضی شد اما همین که چشمم به جمالشان روشن شد ... عشق و علاقه آنچنان فوران کرد که از اول تا آخر بازی به نفع تیم رقیبشان جیغ و داد کردم و با گل هاشون شش متر از خوشحالی بالا پریدم ....  دستشان درد نکنه D:

-حذف شد... ببخشید!!!

+ نوشته شده در 0:33 توسط ساغر .