تبليغاتX
"دختری از ویتنام " (خاطرات)
"دختری از ویتنام " (خاطرات)
فصلی نو می بایست ... تا پروانه شدن
شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386
 اگر کسی دل و جگر و کله پاچه دوست نداشته باشه خیلی بد سلیقه است یا فقط بد سلیقه است؟؟؟

 

دلم می خواهد اسم اینجا رو عوض کنم اما هنوز به نتیجه نرسیدم .... دلم نمی خواهد روی سر در اینجا نوشته باشد ویتنام ... چون نه دیگه اونجا هستم نه قراره که بروم و نه  حتی حاضرم که بروم اونجا ... 

قبل از اینکه بیام می خواستم وقتی که برگشتم راجع به چند تا چیز دیگه بنویسم ..اما الان نه!

+ نوشته شده در 0:49 توسط ساغر .
چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386
....
۱.بوی بارون عزیز راست می گوید ..آخر این چه وضعیه ؟...هر روز تنبل تر از دیروز ...

این روز ها همه اش به بیکاری و تنبلی می گذرند ... خیلی که زحمت بکشم وسط مبل ولو می شوم و کتاب هم می خوانمD: ....

این اینتزنت جان هم یک جورایی باعث ترک نت نشینی شده ، بعضی وقتها خیلی خیلی خودش رو لوس می کند .... چند بار هم که نوشتم همه اش پرید ... همین جوری پیش بره تا چند روز دیگر کچل می شوم  ....

در کل حس و حال نوشتن نیست:(

 

۲. عکسهای سفرنامه ی سبز رو از دست ندهید

 

+ نوشته شده در 1:55 توسط ساغر .