من هم بعد از نوشتن پاس میدم به پنج نفر دیگه :)
پنج تا آرزو...
۱. یک روزی بیاید که من از هر سوژه ای که دلم می خواهد به طرز خیلی عالی نقاشی بکشم ....
۲. یک روز دیگه هم بیاید که من هر اهنگی رو اراده می کنم بلد باشم بزنم ... اینقدر غصه نخورم هیچی بلد نیستم :(
سه سال پیش بعد از چند ماه تمرین ویولن استادم گفت تا سه سال دیگه می تونی ویولن رو کامل یاد بگیری.... من عجول بعد از چند ماه تمرین به این نتیجه رسیدم که حالا حالا ها به غیر از صدای بوق قطار هیچ آهنگ دلنشینی رو نمی تونم بنوازم به خاطر همین گذاشتمش کنار .... یک سال و نیم پیش یک ساز دیگه رو انتخاب کردم ... حالا چند وقته هی دارم فکر می کنم اگر ویولن رو ادامه داده بودم شاید به یک جایی رسیده بودم :(...
۳. من الان به شدت دچار دانشگاه زدگی شده ام ... اینجا دیگه بهم نگویند باید چند تا subject دیگر پاس کنم تا مدرکم رو تایید کنند ... می دونم هم که محاله :((((((((
۴. بچه که بودم همیشه دلم می خواست یک ممول داشتم .... همیشه هم منتظرش بودم ولی نیومد من آرزو به دل موندم D:
۵. پنجمی ندارد فعلا!!!!
ترس های کودکانه:
۱. از سرسره می ترسیدم... نردبان سرسره رو می رفتم بالا بعد همونجا می نشستم ... یا مامانم کمکم می کرد از این سمت بیام و سر بخورم یا از همون طرف نرده ها دوباره بر میگشتم پایین !!!!D:
۲. از ناهار خوری خونمون خیلی می ترسیدم ... فکر می کردم پشت دیوارش یکی وایستاده !!!
۳. ۳-۴ سالم که بود از صاحب خونمون هم می ترسیدم ... تا صدای ماشینش میومده من میدویدم پیش مادر خانومی و می گفتم باباشون اومد .... مامان خانومی همیشه ازشون تعریف می کند که خیلی آدم های مهربون و خوبی بودند من نمیدونم چرا اینقدر لوس بازی در میاوردم D:... مامانم هم نمیدونه ....
۴. از موش می ترسیدم ...
هنوز هم می ترسم ... یک بار یکی از همکلاسی های ویتنامی از این موش هایی که خیلی چندش اوره قیافه شون رو اورد و پرت کرد طرف من .. اولش که نفهمیدم بودم چی اومده طرفم یک لبخند نثارش کردم بعد که فهمیدم چی بود اومدم طرفم شش متر پریدم هوا یک جوری که خودش هم ترسید D:
الانش هم از مارمولک و سگ می ترسم ... از شانسم هم هر جا میروم و سگ دارند سگهاشون میان دور من :(( ....
۵. نمیدونم چرا اون موقع ها هر شب که می خواستم بخوابم همه اش می ترسیدم یک دزد از پنجره ی اتاقم بیاد تو .... همش منتظر بودم کله ی یک ادم رو پشت پنجره ببینم ... پنجره ی طبقه ی سومی که هیچ جوری امکان نداره یک آدم بتونه پشتش ظاهر بشه ... هر کسی هم بخواهد ظاهر بشود درخت توت جلوی پنجره حالش رو جا می اورد D:
دعوت شدگان به بازی:
آروز خانومی ،لاله اشک عزیز ، مژده بانوی شکلاتی ،آرش خان و پیش بین عزیز
یکی از مکان های دیدنی مالزی غار "با تو " هست ...
هر سال اول فوریه هندو ها برای دعا کردن از مناطق مختلف دنیا به این غار می آیند ...
۲۷۲ تا پله داشت ... همه رو توی اون گرما مجبور شدم بروم بالا D:
این آفتاب پرست هم بالای پله ها بود ... صاحبش هم هی دعوت می کرد که بریم دست نوازش بر سر این آفتاب پرستش بکشیم .....
این جا هم توی غاره ... اون پله ها رو که می رفتند بالا بازم معبد بود ... اما من نرفتم ...
برج تپه ی آناناس ... اول می خواستند جای درخت عکس سمت چپ برج رو بسازند اما به خاطر این درخت صد ساله چند متر اون طرف تر ساختندش ....
مالزی از بالای برج ....
بلند ترین ستون پرچم دنیا ....
بهترین جایش هم "گنتینگ" بود .... یک شهر بازی بزرگ پر از وسایل بازی که سوار شدنشون یک کم شجاعت می خواست ....
من خیلی شجاعت از خودم نشون دادم اول از همه سوار تاب سمت چپ شدم ... یک چند تای دیگه هم سوار شدم که عکسشو ندارم .... هی هم دل و دل کردم اون سمت راستی رو سوار بشم اما نشدم .... ترسیدم اون بالا سکته کنمD: .....
اینجا هم " پوترا جایا "ست ... منطقه ای که در عرض پنج سال برای سازمانهای دولتی و اداری ساخته اند ...
این بود سفر نامه ی مالزی(; ...
چهار پنج روز قبل از اومدنم رو مالزی بودم ..باز شیطونه می گفت برم به ویتنامی ها بگویم بیایید یاد بگیرید بابا D:
برجهای دو قلوی پتروناس مالزی ...
جلوی ورودی معبد چینی ها دو تا حوض بود پر از لاک پشت .. چقدر هم زشت بودند!!!
معبدشون خیلی قشنگتر از معبد های ویتنامی بود ... من از اون توپهای قرمزش خیلی خوشم اومد D: ...
این هم گل ملی مالزیه ....
این هم نشان کشورشون ... ساقه های برنج نشانه ی غذای اصلی کشورشونه ... دو تا ببر ها نماد اتحاد قوم های مختلف هستند ... ماه و ستاره نشانه ی اسلام... اون پنج تا شکل اون بالا نشانه ی سلاح های قدیمشون هستند ...اون پایین هم گل ملیشونه ... بقیه اش رو هم شرمنده یادم نمیاد چی بود :( ....
اینجا هم کاخ پادشاهی مالزی بود و هست D:...
دو بار در سال هم اجازه می دهند مردم از کاخ بازدید کنند ...
بقیه ی عکسها رو تو پست بعد می گذارم ... می ترسم سخت باز بشوند .. با این اینترنت قشنگ اینجا !!!
تو این مدت اصلا فرصت نکردم درست و حسابی و با خیال راحت بیام اینجا ...
بزودی میام و می نویسم .... (: