اول سفر یک سری از ذوق و شوق این که بالاخره تمام شد ، اشک ریختم .. .آخرش هم با نزدیک شدن به تهران یک دل سیر دیگر اشک ریختم D: ...
هنوز بیرون نرفتم ... هم دلم می خواهد برم هم نه ...هم یک حس غریبی دارم هم شور و شوق ....
یک فکری هم باید به حال اینجا کنم .... (;
یعنی بچه که به دنیا میاد نه ماهشه !!!!! من هی می گم اینها از عجایب خلقتند و با بقیه فرق دارند ها!!!! ... بعید می دونم هیچ جای دیگه ی دنیا سنشون رو این جوری حساب کنند ....
هر چی من و یک دوست هلندی گفتیم بابا مگه میشه ... کجای دنیا وقتی بچه به دنیا میاد می گویند بچه نه ماهست ؟؟؟ ..هی اینها گوش ندادند ، آخرش هم حرف خودشون رو زدند .....
فکر کنم همین قدر که ما رو راضی نکردند که ما هم به روش خودشون سنمون رو حساب کنیم باید بریم خدا رو شکر کنیم D;
یکی یکی این گلبرگها رو به هم وصل می کنند تا تبدیل بشه به یک گل رز به این بزرگی....
گلبرگهای رز رو اول به شکل سمت چپ در می آ ورند ....بعد دور یک غنچه ی رز رو با این گلبرگهای به سیخ کشیده شده !! پر می کنند .....
پ. از همه ی دوستان خوبم بابت تبریک ها و کامنت ها ممنونم .... خیلی خیلی مرسی (:
پ.۲. اخیرا یک پیش بین هم به جمعمون اضافه شده ....پیش بین عزیز خوش اومدی (:
می گم... مامانم ، با اون غرغرهام خوب شد منو نگذاشتی دم در ها !!!!!D : .... اگر من بودم تا حالا بچمو گذاشته بودم دم در ;)
حالا امشب تولده ... هر کی بندری و عربی و مدلهای دیگه بلده برقصه بیاد وسط .... اونهایی هم که بلدند بنوازند لطفا بنوازند ... منم اینجا همه رو نگاه می کنم D: .... من بیام وسط به ضرر همه تموم میشه شلنگ تخته میندازم بعد همه مجروح و مصدوم می شوند ...حالا من گفته باشم!!! D:
پ. عزیز هایی که امشب من رو این قدر ذوق زده کردید که فقط جیغ کشیدم ... یک دنیا دوستون دارم ..مرسییییییی![]()
پ.۲. قالب اینجا رو بازم عوض کردم .... نمی دونم چرا هر چی درست می کنم به دلم نمیشینه .... فکر کنم این جدیده بهتر باشه ، نه ؟.... اونها خیلی خفه بود .....
باز هم صبر میکنم .....
کاش می شد روز های زندگی را مثل صفحه های کتاب تند و تند ورق زد تا زود تر برسی به روزهایی که دلت می خواهد زود تر بیایند ....
دلم می خواهد یک نفر بود من هی به جانش غر میزدم او هم فقط گوش می داد !!!!
حوصله ی نوشتن ندارم ...آن هم از این سرزمین ِ .......، اعصابش را هم ندارم ....
نمی فهمم ..این همه اتفاق عجیب و غریب و تلخ را نمی فهمم .....
این همه بهم ریختن برنامه هایم .... آن هم با این اتفاق ها ......
فعلا نمی خواهم از اینجا بنویسم ... همین !!!!
پ. رفقا همه ی شما به نوشتن یک پست تشکر از همه ی کسانی که فکر می کنید دوستشان دارید یا دلتان می خواهد تشکر کنید دعوتید .... نمونه اش در وبلاگ اریک هست ....
من شرمنده ام... آمادگی اش را ندارم .... ممنون بابت دعوت اریک ....
نه کاری میشه کرد... نه جایی میشه رفت .... :( به شدت به هوای تازه احتیاج دارم ..... هر جایی غیر از اینجا .......
۲. آدمهای اون سر زمین جراحی زیبایی می کنند برای کوچک شدن بینی هاشون ... این ور زمین جراحی می کنند واسه بزرگ شدن بینی هاشون !!!!!!!!!!!!
۳. عکس های شب سال نو
آخرش هم امسال دیر رسیدم .... جای خوب بهم نرسید D:!!!!