یکی از چیز هایی که موقع عید تو خونه ی همه ی ویتنامی ها پیدا میشه این درختهای شکوفه ی هلو و درخت نارنگی هست .... مردم شمال ویتنام، درخت با شکوفه های صورتی توی خونشون نگه می دارند ..مردم جنوب هم درخت با شکوفه های زرد ... درخت نارنگی رو هم مردم شمال استفاده می کنند هم مردم جنوب .... برای ویتنامی ها شکوفه های صورتی نماد بهاره ... معتقدند درخت نارنگی هم براشون سعادت و خوشبختی میاره !! ....
این چند روز آخر مونده به سال نو توی شهر پر شده از موتور هایی که یا درخت نارنگی رو موتورشون هست یا درخت شکوفه ....
یکی دو تا خیابون هم هستند که دو طرفشون رو فقط درختهای رنگارنگ چیده اند... ...
می گویند این دو مدل درخت سبز رو هر جا که بگذارند براشون سعادت و خوشبختی میاره !!!!
برای سال یک سری رسم رسوم خاصی دارند ...اینکه توی این مدت دو هفته فقط از میوه های سبز و کال استفاده می کنند ....بعد از تحویل سال هر کدامشون یکی یک شاخه ی درخت که جوون باشه رو از درخت جدا میکنند با این اعتقاد همه ی اینها براشون جوونی و شادابی میاره ....
اینکه روز بعد چه کسی اولین نفر باشه که به دیدنشون میره هم خیلی خیلی براشون مهمه ... چون به خوش قدم بودن یا بد قدم بودن خیلی اعتقاد دارند .... به خاطر همین معمولا روز اول کسی جایی برای دیدن نمیره ، مگر اینکه خود صاحبخونه ازش دعوت کرده باشه ....
هر اتفاقی که روز اول بیفته خیلی مهمه ... چیزی نباید شکسته بشه ... داد و بیداد نباید راه بندازند ... و دیگه اینکه دعوا هم نباید بکنند چون می گویند براشون بد شانسی میاره ....
قبل از عید خونه تکونی میکنند ، لباس نو می خرند ، قرض و بدهی هاشون رو صاف می کنند ...اما روز اول عید نه خونشون رو جارو می کنند ، نه دوخت و دوز می کنند ، نه پول قرض می گیرند و نه داد و بیداد را ه می اندازند و نه از غم و غصه حرف می زنند ، چون هر کدوم از اینها ممکنه براشون بدشانسی بیاره ....
خونه رو جارو نمی کنند چون می گویند هر چی پول و خوش شانسی لا به لای گرد و غبار ها مونده میره ، اون وقت هیچی برای سال نو باقی نمی مونه !!!!!!!!!!
برای هدیه دادن به همدیگه از این سبدهایی که با خوراکی های مختلف پر شده استفاده می کنند .... معمولا خانواده ها از اینها به عنوان هدیه استفاده میکنند ..توی سبد رو هم با بیسکوییت ، شیرینی، شکلات، چای با عطر و بوی مختلف ، قهوه ، شراب و هر چیزی که خودشون دوست داشته باشند پر می کنند... بچه ها هم که معمولا پول یا هدیه های دیگر رو از بزرگتر ها عیدی می گیرند ....
غذای مخصوص عیدشون یک غذایی هست به اسم "بنگ چونگ"، مخصوص مردم شمال ، که از برنج و یک سری حبوبات و گوشت خوک درست میشه .... "بنگ تت" هم مخصوص مردم جنوب....


به قول خودشون یک کیک مربع شکل است که وسطش رو با گوشت خوک پر می کنند ...بعد دور اون رو با حبوبات، و دور حبوبات رو با sticky rice می پوشونند ... بعد این کیک رو لای برگ موز میپیچند و ۱۲ ساعت می گذارند توی آب جوش تا بپزد .... بعد از ۱۲ ساعت آماده ی خوردن میشه .... یا همین جوری پخته می خورندش یا اینکه همه ی اینها رو با هم می کوبند مثل کوکو سرخ می کنند و بعد نوش جان می کنند .....
این غذا مخصوص روز عید یا شب عیده ... بعضی هاشون هم تا صبح بیدار می مونند و فقط می خورند...شیرینی ، تنقلات و .....
شب عید هم فردا شبه ...همه می آیند توی خیابونها تا هم مراسم سال نو رو جشن بگیرند هم مراسم نور افشانی کنار دریاچه های شهر رو تماشا کنند .... دولت اینجا اجازه نمیده که کسی ترقه بازی کند یا مردم برای خودشون آتش درست کنند و آتش بازی کنند به خاطر همین خود دولت این مراسم نور افشانی کنار دریاچه های شهر رو ساعت دوازده شب کنار دریاچه ها اجرا می کند ... چون می گویند صدای جرقه های آتش و رقص شیر باعث میشه تا روحهای شیطانی از شهر دور بشوند .....
این هم شونه ی سر پرنسس ما ...خوشگلش کرده اند برای مراسم فردا شب ... (;
پ. ساعت ۴:۱۰ دقیقه ی عصر جمعه است ... هوس کرده ام بروم وسط این پل قرمز بنشینم تا شب ....
حیف که برای شب در ورودی اش رو می بندند وگرنه از الان زنبیل می گذاشتم D: !!!
"خیلی خیلی سال قبل زن و مردی زندگی می کردند ..یک روز مرد برای پیدا کردن کار خانه رو ترک می کند و دیگر بر نمی گردد ...ده بیست سال می گذرد و وقتی زن می بیند که هیچ خبری از همسرش نشد تصمیم میگرد که یک زندگی جدید رو شروع کند و دوباره ازدواج می کند ....
یک روزی از روزها یک مرد گدا در خونه اش رو می زند و تقاضای غذا و لباس می کند ... زن اون مرد را که شوهر سابقش بوده رو می شناسه و دلش برای اون می سوزه و تصمیم می گیره توی خونه ببردش و بهش غذا بدهد ....
بعد یادش می افتد که اگر شوهرش از راه برسد ممکنه عصبانی بشود به خاطر همین تصمیم می گیرد که اون مرد رو یک جایی قایم کند .... مرد رو پشت تپه ای از چیزی شبیه یونجه که برای آتش درست کردن از اون استفاده می کردند قایم می کند ..... وقتی که شوهرش به خانه بر می گرده بی خبر از همه جا برای درست کردن آتش سراغ اون تپه می رود و اونجا آتش روشن می کند و شوهر سابق زن تو آتش می سوزد .... وقتی زن متوجه می شود اینقدر ناراحت می شود که از ناراحتی و غصه خودش پرت می کنه توی آتش ... شوهر زن هم از ناراحتی خودش رو پرت می کند توی آتش و هر سه تا با هم می سوزند .....
ویتنامی ها معتقدند این سه نفر در بهشت زندگی می کنند ....
هر سال یک همچین شبی یک ماهی مخصوص رو که به اعتقاد خودشون تنها ماهی هست که پرواز می کند و به بهشت می رود رو توی آب دریاچه ها و رودخانه ی شهر می اندازند تا ماهی پیش این سه نفر برود و از خوبی ها ی اون خانواده برای این سه نفر تعریف کند تا اونها هم از خدا بخواهند و براشون دعا کنند که همیشه سفره ا ی رنگین داشته باشند و خدا کمکشون کند....
به غیر از به آب انداختن ماهی یک سری چیزهای کاغذی مثل این قوری و فنجان های کاغذی و سه جفت کفش و کلاه کاغذی سبز و زرد و قرمز با چند تا ماهی کاغذی رو می سوزونند تا برای این سه نفر به عنوان هدیه بفرستند .....
این هم یکی از رسم و رسوم روزهای قبل از عیدشون هست ......مثل بقیه چیزهاشون عجیب و غریب !!!
پ. هوا هم داره گرم میشه ..یعنی بهاری، نزدیکهای ظهرهم یک ذره به گرما می زند ...امسال اصلا سرد نشد ....شاید کل روزهای سرد یک هفته شد .... منی که در فریزر رو باز می کنم سردم میشه ، امسال فقط ژاکتم رو گرفتم دستم و این طرف و اون طرف رفتم ): ... حالا هم دیگه کاملا فصل سرما تموم شد ...هوا بهاری بهاری شده ....
پ.۲. تقویم ویتنامی ها بر اساس سال قمریه .... اما اسم ماه های سالشون همون اسم ماه های سال میلادیه .... سال جدیدی هم که قراره بیاد میشه سال ۲۰۰۷ ... یعنی با تقویم ویتنام امروز ۲۵ دسامبر ۲۰۰۶ هست .... یک ذره غیر عادی میزنه D: ...
من اون بالا اشتباه نوشته بودم میلادی .. ببخشید .... پستم را هم همین دیشب نوشتم به خدا ..من از این زرنگی ها ندارم که از دو ماه قبل پست بنویسم D: .... این مراسم ماهی انداختن توی آب هم رسم قبل از عیدشون هست ..آخر همین هفته هم عیده .... مراسم رو پریشب برگزار کردند ....(:
سال نو ویتنام، مالزی ، چین ، کره و یک سری دیگر از کشورهای این منطقه ....
شهراین روزها حال و هوای عید گرفته ... اون خیابون مخصوصی که در مناسبتهای مختلف مثل "کریسمس" و " روز کودک " حال و هوای مخصوص اون موقع رو می گیره ..حالا حال و هوای " تت" گرفته و پر شده از وسایل مخصوص "تت" و سال نو ... حسابی هم شلوغه !!!
از اول تا آ خر این خیابون پر شده از وسایل قرمز ...
اینها وسایلی هستند که به در و دیوار خونشون و درختهای مخصوص عیدشون آویزون می کنند ..... براشون مظهر سلامتی و خوش شانسی و زندگی پر نشاط هست ....
سال جدید سال خوکه ... به خاطر همین بعضی از این خرت و پرت های سال نو شکل و شمایل خوک دارند ... حتی بعضی هاشون برای هدیه از چیزی استفاده می کنند که شکل خوک روش باشه !!!
یکی از رسم هاشون دادن پول به بچه ها به عنوان عیدیه ... اینها پاکتهایی هستند که توش پول عیدی رو می گذارند .....
اینها یک بخشی از حال و هوای عید "تت" هست ... رسم و رسومات و اعتقادات خاص خودشون رو دارند که اگر بشه سعی می کنم تو روزهایی که اون رسم و رسوم رو انجام می دهند راجع بهشون بنویسم ... (:
پ.
۱. سعی کردم عکس ها خیلی زیاد نشه اما فکر کنم بازم زیاد شد ... :( ..امیدوارم راحت باز بشوند ..
۲. این واین و این چند تا نمونه ی دیگر از تابلو سنگی ها ..اگر دوست داشتید ....
یک کمی خوب نیوفتاده !!! ...
۳. دوست عزیزی که از من هزینه ی سفر یک ماهه به ویتنام رو پرسیده بودی ... هزینه ی سفر یک ماهه یک چیزی حدود سه -چهار هزار دلار می شود ... امیدوارم اگر روزی به اینجا سفر کردی ، سفر خوبی داشته باشی (:
اکثر ویتنامی ها یکی از این معبد های کوچک تو خونه و مغازه شون دارند....
هر روز صبح قبل از شروع کارشون و هر شب قبل از خواب روبروی این دعا می کنند ...
بعضی ها شون فقط میوه ی سبز می گذارند جلوی مجسمه ی بودا، عود روشن می کنند و دعا میکنند ... برای روح کسانی دیگه تو این دنیا نیستند و خیلی چیزهای دیگه ....
این نارنگی ها میوه ی این فصل ساله .... بعدا راجع بهشون بیشتر مینویسم (;
چند روز پیش توی یک مجله خواندم این پلی که روی دریاچه ی هو ان کی یم هست شبیه شانه ی سر یک پرنسس هست ... !!!
این ساکنان هانوی سیتی به غیر از اون هنر های لاکر و گلدوزی و غیره یک هنر دیگه هم دارند ، اون نقاشی با سنگ و پودر سنگ است ....
همه ی این نقاشی ها رو روی یک سطح پلاستیکی با یک سری چسب و مواد مخصوص خودشون کار می کنند ....
اینها هم یک چند تا نمونه ی دیگر ...
مغازه شون خیلی کوچولو بود ...یعنی همه ی مغازه هاشون اینجوریه .... من هم از طرف که می خواستم عکس بگیرم هی می خوردم به در و دیوار و تابلوهاشون ... به خاطر همین مجبور شدم از تابلو بزرگها این جوری عکس بندازم ... ):
این هم آخریش !!! (:
این عکس خود هو چی مین موقع جنگ است ... یک تابلو که با سنگ درست شده ... اون مومیایی که توی تابوت خوابیده هم درست همین شکل و قیافه است فقط فرقش اینه که اونجا کت و شلوار تنش هست ... انگار که همین الان رفته باشه و اونجا خوابیده باشه !!!!
بعد از اینکه بخش خونه ی هو چی مین تمام میشود ... یک بازار کوچولو هم اون پشت هست که یک سری کارهای دستی می فروشند ... یک اتاق هم بود ( عکس سمت چپ) که با سازهای سنتیشون موسیقی سنتی اجرا می کردند ....
اینها سازهای سنتیشون هستند .....
اینها هم یک جور دیگه از سازهای سنتیشون هستند ... اون قورباغه های اون جلو، یک چوب دارند که پشتشون کشیده می شه و تقریبا یک صدایی شبیه صدای قورباغه می دهد ...
اینجا ساختمان موزه ی اونجاست .... عکس سمت چپ هم ورودی موزه !!!.....
یک سری از وسایل جنگ ، هدایایی که زمان هو چی مین از کشورهای مختلف گرفته اند و عکس و لوازمی که هو چی مین موقع جنگ استفاده می کرده اونجا نگهداری میشه ....
از پله های ورودی که وارد موزه می شویم اول از همه مجسمه ی uncle Ho رو می بینیم ....
سمت راست نماد نیلوفر های آبی ویتنام هست ... مرداب نیلوفر اینجا زیاد دیده میشه ... یک جورایی نماد ویتنام هم هست ....
اینها وسایلی هستند که از جنگشون باقی مانده اند و مجسمه ی بعضی از سرباز هاشون ....
میز و صندلی که موقع جنگ هوچی مین ازشون برای جلسه و شور و مشورت استفاده می کرده ... اون یکی هم فانوسش بوده ....
اینها هدایایی هستند که اون زمان از طرف کشور های دیگه و ویتنامی هایی که در کشورهای دیگه زندگی می کردند به ویتنامی ها اهدا شده ... فکر کنم حدود بیست تا شایدم بیشتر از اینها اونجا بود .... اما من تنبل خانوم فقط از چند تاشون عکس انداختم ....
بعد از موزه هم یک معبد کوچک وسط یک استخر کوچولو هست ....
اینها هم عودهایی که جلوی معبد روشن می کنند ...
معبد آخرین بخش دیدنی اون قسمت هست ...
الان هم همون یک و دو نصف شبه ، باز اگر چیزی یادم اومد میام و پیوست می گذارم .... (:
ترک عادت....!!!!!D :
صف بازدید از مومیایی هو چی مین از یک خیابون قبل از خود مقبره شروع می شد ... یک کمی قبل تر از وارد شدن هر چی دوربین و موبایل هست رو از همه می گیرند و بعد اجازه ی وارد شدن می دهند ... حسابی آدم رو خلع سلاح می کنند D :
روی این تابلوی گوشه عکس هم قوانین اونجا رو نوشته بودند .. که چه جوری لباس بپوشید ... دوربین و موبایل همراه خودتون نبرید و ساعات بازدید از مقبره ... به غیر از جمعه ها و دوشنبه ها بقیه ی روزهای هفته بازدید ازاده ....
خیلی خیلی حیف که نمی گذارند آدم عکس بگیره :(
هر روز صبح ساعت شش و هر شب ساعت نه مراسم بالا بردن و پایین آوردن پرچم هم اجرا میشه ... هر شب هم اونجا شلوغه ... همه هم می ایند برای قدم زدن هم برای دیدن مراسم....
جلوی در مقبره همیشه دو تا سرباز سفید پوش وایستاده اند .... بدون هیچ حر فی و حرکتی ...
سخت ترین کار دنیاست ... خیلی صبورند به خدا .... درست نمیدونم هر چند ساعت یک بار شیفتشون عوض میشه اما عوض شدن شیفتشون هم با شیوه ی خاصی انجام میشه ...
توی مقبره خود هو چی مین توی یک تابوت شیشه ای روی یک ستون بلند وسط یک جای گودال مانند خوابیده ...دور تا دورش هم چهار تا سرباز وایستاده اند ... مردم هم خیلی آروم و با احترام و سکوت از راهروی کنار گودال رد می شوند و جناب هو چی مین رو که در خواب نازه تماشا می کنند ...
قبل از ورود توی راهروها تقریبا همه ساکتند ...حتی اگر کسی حرف هم بزند سرباز های اونجا ازش می خواهند که ساکت باشد اما وقتی مردم از اون جایی که هو چی مین خوابیده خارج می شوند راهرو ها پر از سر و صدا میشه ... هر کسی یک چیزی میگه .. از اینکه هو چی مین به نظرش چه جوری اومده یا مثلا همونجوری که تصور می کرده بوده یا نه ......
پشت مقبره یک باغ بزرگ هست که خونه ای که هو چی مین توش زندگی می کرده اونجاست ....
اینجا خونه ای هست که هوچی مین از سال ۱۹۵۴ تا ۱۹۵۸ زندگی می کرده .... ماشین هایی هم که استفاده کرده اونجا هست ....
اینها ماشین ها ی هو چی مین بوده ... یک کم ،بیشتر از یک کم عکسش بد افتاده :( ....
سمت راستی اتاق پذیراییش بوده ... سمت چپی هم اتاق ناهار خوری ....
ظرفهاش ... رادیو و ساعتی که توی اتاق ناهار خوریش بود .....
اینجا هم اتاق کارش بوده ....
این هم باغ اونجا و ماهی های استخر ش ....
رنگ دیوار خونه اش رو می بینید چه زرده ...به این زرد می گویند زرد ویتنامی ... نصف ساختمون هاشون این رنگیه ... مخصوصا ساختمانهای اداری و مهم ....
این هم یکی دیگه از خونه های هو چی مین یا به قول خودشون uncle Ho بوده ... این تاریخ رو هم روی دیوارش زده بودند ....
سمت راست طبقه ی پایین خونه اش بود .... سمت چپ هم اتاق کارش بوده ....
اینجا هم اتاق خواب این خونه اش بوده .....
اینجا هم باغ گریپ فروت بود ... هر کدوم از این گریپ فروتها اندازه ی یک خربزه بود!!!!!
پشت این باغ هم یک سری مغازه و یک موزه ی دیگه هست ....
تو پست بعدی بقیه اش رو می گذارم ... خیلی طولانی شد ..... (;
پ. دوربین هار و فقط برای ورود به مقبره می گیرند ... بعد از اینکه از مقبره می آییم بیرون دوربینها رو بهمون پس می دهند ...(:
۱. می گویند ماهی های استخر هو چی مین از اون موقع تا حالا زنده اند .... خیلی هم بزرگند ....خود هو چی مین عصرها می آمده کنار استخر و وقتی دو سه بار دست می زده ، ماهی ها می اومدن روی آب و از دست خودش غذا می خوردند .... الان هم وقتی که براشون دست میزنند می آیند کنار آب و از دست مردم غذا می خورند ....