تبليغاتX
"دختری از ویتنام " (خاطرات)
"دختری از ویتنام " (خاطرات)
فصلی نو می بایست ... تا پروانه شدن
پنجشنبه سی ام آذر 1385
شب یلدا

 

بر سر آنم که گر ز دست بر آید  ......  دست به کاری زنم که غصه سر آید

خلوت دل نیست جای صحبت اضداد ...... دیو چو بیرون رود فرشته در آید

صحبت حکام ظلمت شب یلداست  .......  نور ز خورشید خواه بو که بر آید

بر  در    ارباب     بی مروت   دنیا   .........  چند نشینی که خواجه کی به در آید

ترک گدایی مکن که گنج   بیابی   ........    از نظر رهروی که در گذر آید

صالح و طالح متاع خویش نمودند  .......    تا که قبول افتد و چه در نظر آید

بلبل عاشق تو عمر خواه که آخر ........    باغ شود سبز و سرخ گل به بر آید

                    غفلت حافظ درین سرا چه عجب نیست

                      هر که به میخانه رفت بی خبر   آید

 

شب یلدای همگی مبارک

 من دلم از این انار های توی عکس می خواهد.....

 

 

+ نوشته شده در 10:50 توسط ساغر .
دوشنبه بیست و هفتم آذر 1385
دوچرخه های گل فروش

 

 

 

 

 

 

 

توی شهر تا دلتان بخواهد از این دو چرخه های گل فروش پیدا می شود ....  بعضی هاشون خیلی خیلی خوشگلند....

 

 

 

 

 

 

 

 

 


عکسهایی که تو کامنتها ی پست قبلی قولش را دادم ...درخت و کیف فروشی کنارش

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در 21:17 توسط ساغر .
پنجشنبه شانزدهم آذر 1385
"هوان کی یم"
وقتی این پست رو نوشتم قول دادم که از خود دریاچه هم عکس بندازم اما فرصت نشد تا بعد از امتحانهایم بالاخره فرصت شد تا یک روز صبح بروم اونجا و این عکسها رو بندازم .... 

 اینجا ورودی معبد کنار دریاچه است....

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

بعد از اون پل قرمز هم خود معبد است .....

 

 

 

این هم اطراف دریاچه است که کلی بهش رسیده اند و نیمکت گذاشته اند ....

 

 

 

 

اینجا هم همونجاست که گفته بودم پارکینگ موتور و دوچرخه شده ..... اما اون روز چون از روز های آخر APEC  بود و رفت و آمد توی خیابونها کم بود اونجا حسابی خلوت بود .....

 

 

 

 

این هم بدون شرح!!!

 

 

 

 

 

پ. این روزها حوصله ام برای پشت کامپیوتر نشستن حسابی کم شده .... چراش رو خودم هم نمیدونم فقط خیلی زود خسته می شوم. پنج-شش روز بود که می خواستم بنویسم اما هی امروز و فردا می کردم تا امشب، بالاخره طلسمش شکسته شد .....  

 

 

+ نوشته شده در 21:36 توسط ساغر .
پنجشنبه دوم آذر 1385
پری دریایی و اژدها
چند وقت پیش که داشتم با یکی از دوستام صحبت می کردم ، گفت تاریخ ویتنام بر میگرده به ۷۰۰۰ سال پیش ... می گفت ویتنامی ها یک افسانه دارند که جریانش از این قرار است ...

۷۰۰۰ سال پیش یک اژدها با یک پری دریایی ازدواج می کنند ... حاصل ازدواجشون میشه صد تا بچه.... بعد از مدتی هر دوشون تصمیم می گیرند که هر کدوم بروند سر خونه و زندگی خودشون .... پنجاه تا از بچه ها با اژدها روی زمین می مونند .... پنجاه تا از بچه ها با مادرشون ( پری دریایی ) به دریا می روند .....

اون پنجاه تایی که روی زمین می مونند اولین موجوداتی هستند که تو این سرزمینی که الان اسمش ویتنام است زندگی کردند ....

چند روز پیش این لینک رو دیدم .... یک پری دریایی واقعی که از ابهای خلیج فارس گرفته شده ..... خوب، این بار دوم بود که یک پری دریایی می دیدم ...بار اول یک عکس بود ، یک جورایی خیلی باورم نشد ... اما این بار باورم شد...حالا دیگه داره باورم میشه اینها از نسل پری دریایی هستند .... خیلی هم شبیه هستند ... چشمهای پری دریایی هم بادومیه ..... لب و دهنش هم کم و بیش شبیه اینهاست ....

کسی جایی اژدهای واقعی سراغ نداره ؟؟؟؟.....

پ. دو سه روز هوا هم خنک شده .... بعد از مدتها بازم بارون اومد ....  خیلی وقت بود که بارون نیومده بود...ولی همیشه هوا ابری بود .... تازه دارد خنک میشه اما بعید می دونم زیاد دوام بیاره شاید تا دو سه روز دیگر ... بعدش دوباره هوا بهاری میشه ..... هوای چهار فصل ویتنام دیگه!!!!

 

+ نوشته شده در 21:1 توسط ساغر .