قشنگ است ...نه؟؟....امروز یک ایمیل برام اومد که چند تا عکس از این کاردستی های کاغذی بود.... من هم خوشم اومد گذاشتمش اینجا.... دلم برای یک پاییز درست و حسابی تنگ شده.....


اگر دوست داشتید...این و این و این هم چند تا عکس دیگر هستند...![]()
دیشب بود یا پریشب خواستم از این دیار عجیب و غریب چیزی بنویسم اما هر کاری کردم پرشن گیگ گرامی باز نشد تا من عکسهامو آپلود کنم....
الان هم هیچ کدوم از عکسهای بلاگم باز نمیشه.... بعدا می آیم و پشت سر ویتنامی ها هم حرف میزنم.....
پ.ن. فردا واسه دو روز میرم سفر..... با ویتنامی ها...هنوز خودم هم موندم چرا قبول کردم.... اما حالا که قبول کردم باید تا آخرش برم.... دعا کنید من خل و چل
نشوم تو این سفر می آیم و براتون تعریف می کنم.... !!!!!!
پول ویتنامی .... فکر کنم حدود دو سالی هست که اسکناس هاشون به این شکل در اومده... بر عکس اسکناس های کاغذی نه پاره میشه و نه کثیف و بد قیافه میشه...![]()
اسکناس سبز ها ۱۰۰هزار دونگ است...قرمز ها هم ۵۰ هزار دونگ است.... بقیه ی اسکناس هاشون هم ۲۰هزار ، ۱۰هزار ، ۵۰۰۰، ۱۰۰۰ ،۵۰۰ است ..... اسکناس ۵۰۰هزار دونگی هم دارند....![]()
پ.ن. اگر عکس باز نشد لطفا این جا رو امتحان کنید...امیدوارم باز بشود... ![]()
هر چی فکر کردم از کجا و از چی بنویسم هیچ چیزی به ذهنم نرسید آخرش تصمیم گرفتم عکس همون نقاشی رو که هفته ی پیش گرفته بودم رو بگذارم .... هر چند که هنوز نتونستم برم از اونجا عکس بگیرم...![]()
عکس هانوی قدیم ...وقتی هنوز هیچ اثری از ماشین و زندگی شهری به صورت معمول و به اون شکلی که جاهای دیگه هست ،نبود..... مردمشون هنوز لباس سنتی می پوشیدند ... وسیله ی رفت و آمدشون هم همون کالسکه های توی نقاشی بوده که این طور که پیداست خودشون هم این کالسکه ها رو این طرف و آن طرف می بردند ....
این دریاچه معروف ترین دریاچه شهر است که اسمش هست "هوان کی یم ".... تو مناسبت های مختلف مثل سال نو و جشن های دیگر یکی از شلوغ ترین جاهای شهر اطراف همین دریاچه است که همه می آیند برای قدم زدن و تفریح کردن و موتور سواری ....
الان هم اون معبدی که وسط دریاچه هست وجود دارد .... به غیر از اینکه خودشون می روند و دعا می کنند یه جای دیدنی برای توریست ها هم به حساب میاد.... هنوز هم سر در ورودی و اون پل به همین شکل است....
دور دریاچه عوض شده ..... مرتب و تمیز است و دور تا دور دریاچه نیمکت چیده شده تا هر کس دلش خواست اونجا بنشیند ...... اما هنوز هم دور تا دور دریاچه پر از درخت است ....الان اطراف دریاچه یک چند تا کافه و رستوران هم پیدا می شود ....
سمت راست عکس الان شده پارکینگ موتور و سیکلو..... اون درخت کنار دیوار هنوز هم هست .... اما اگر اشتباه نکنم کنار همون درخت همیشه یک نفر هست که کیف میفروشد ....
خیابانهای اطراف دریاچه هم پر از فروشگاهای مختلف است که صنایع دستی و چیزهای مختلف می فروشند .... تقریبا همیشه اینجا شلوغ است و پر از توریست .... هم می آیند برای خرید، هم قدم زدن دور دریاچه ....
من روز اینجا رو ترجیح میدهم ... فکر میکنم روزها این خیابون و دریاچه قشنگ تر است مخصوصا اگر بارون هم اومده باشد که خیلی قشنگ تر می شود..... اون موقع واقعا قدم زدن لذت بخش است ......![]()
الان سه روز است که تعطیلم...بیکار تو خونه نشستم هی هم حرص امتحان و تحقیق و پرزنتیشن های رو دستم مونده رو می خورم...این هفته تموم بشه من هم نفس می کشم ..... امسال حتی روز ملی هم بیرون نرفتم ببینم چه خبره....فقط میدونم که خیابونها خیلی شلوغ بوده..... بر عکس پارسال که کلی مراسم داشتند و تو خیابونها کلی برنامه اجرا کردند امسال هیچ خبری نبود اما خوب ویتنامی ها منتظر یک فرصت هستند تا بیایند تو خیابون ها ...همین جوری .... فقط با موتور دور شهر میگردند....
پارسال اینقدر شلوغ بود که واقعا جای سوزن انداختن تو خیابونها نبود ... مخصوصا اینکه دور دریاچه های شهر مراسم آتش بازی هم بود و همه اومده بودند واسه تماشا .... بین اون همه جمعیت پرس شدم اینقدر شلوغ بود که حتی اکسیژن واسه نفس کشیدن هم کم اومده بود اونم بین این همه ویتنامی
... خلاصه که به هر زحمتی بود خودم رو رسوندم کنار دریاچه ... اما اونجا هم از اون ماهی مرکبهای خشک شده گذاشته بودند تو سبد و می فروختند
، اونجا هم با کلی زحمت نفس کشیدم تا رسیدم به جاهای خوش آب و هوا
...... خلاصه اینکه اون شب هم گذشت و واسه خودش یک تجربه
.....
عوضش امشب رفتم بیرون، تو یک نمایشگاه نقاشی یک نقاشی دیدم که ویتنام قدیم بود.... نقاشی دریاچه ی معروف شهر .......عکسش رو گرفتم .... اگر بتونم یک عکس از همون زاویه از الان اونجا بگیرم حتما هر دو تا عکس رو با هم می گذارم .... اگر نشد که میام و فقط نقاشی رو می گذارم.....خیلی برام جالب بود ....... خیلی از اون نقاشی خوشم اومد
.....
همه ی اینها به کنار ، حالا به مناسبت تو خونه نشستن و بیکار بودن در روز دوشنبه، شنبه!!! صبح باید برم کلاس![]()
این یکی از همه بدتر است.... همه شیرینی تعطیلی زهر آدم میشه
......
پ.ن.
باور کنید بی معرفت نشدم ..... این هفته همه ی وقتم صرف امتحان و تهیه ی پرزنتیشن شده.... هنوز فرصت نکردم درست و حسابی اینجا بشینم...زود میام و به همه ی دوستان سر می زنم...![]()
زنان دست فروش ویتنامی با این کلاه و سبدشان یک جورایی نماد ویتنام هستند.... یکی از اولین چیز هایی که توی شهر توجه آدم رو جلب میکند حضور این دست فروش ها توی خیابان های شهر است........ هر کدومشون یک چیزی رو می فروشند ..یکی میوه ، یکی سبزیجات، ظروف سفالی، لباس و ...... . سبدهاشون رو پر می کنند و توی شهر می گردند و هر چه که دارند رو می فروشند بعضی ها هم بساطشان رو یک گوشه یی پهن می کنند و کاسبی می کنند .....
سبدهاشون واقعا سنگین است....تو عکس بالا سبدها پر از ظروف سفالی است....بعضی وقتها سبد میوه هاشون دو برابر این سبد است و پر از میوه..... حملش واقعا سخت است....
روزهای اول که برای دیدن شهر بیرون رفته بودم ، یکی از همین دست فروشها اومد جلو و گفت بیا سبد رو بگذار روی دوشت و عکس بنداز .... من هم قبول کردم...به هوای اینکه به همین راحتی که خودش گذاشته روی دوشش من هم می توانم بگذارم روی دوشم ..... اما وقتی گذاشتم تازه فهمیدم که چقدر سنگین است
... ( از بس سنگین بود کج شدم
)....بعد هم که عکس گرفتم خندید و رفت....
چند روز پیش که رفتم بیرون، یکی از همینها اصرار کرد که بیا با این عکس بنداز .... من هم وقتی دیدم زیاد اصرار میکنه گفتم باشه ،سبد رو خودت نگه دار من هم عکس میگیرم .... وقتی هم که عکس گرفتم اصرار می کرد که حالا پول بده
...پرسیدم واسه چی ؟؟ گفت چون عکس انداختی !!!!!
( انگار نه انگار که اون بود که اصرار داشت بیا و عکس بنداز
....... بعد این همه وقت پیشرفتشون هم اینجوریه!!!!
)
یادم نمیاد توی این مدت مردی رو دیده باشم که از این سبد ها روی دوشش باشه .... بیشتر مردها رو میشه تو این حالت دید .... همه ی کارهای سخت بر عهده زنهاست ...حتی بنایی و تعمیر جاده و راه !!!!!
تخت خواب از این گرم و نرم تر جایی سراغ دارید؟
..... یکی از صحنه هایی که تو خیابونهای ویتنام زیاد دیده میشه همین موتورسوارهای خوابیده رو موتور است...... گاهی اوقات هم بر عکس می خوابند یعنی سرشون رو سمت دسته ی موتور و تنشون رو روی صندلی موتور می گذارند و می خوابند....
بعضی از این موتور سوارها حکم تاکسی رو دارند ...بهشون می گویند "سه ام" ....کنار خیابون منتظر می مونند تا یک مسافر پیدا بشه و سوارش کنند..... تا چند سال پیش که تو این شهر اثری از ماشین نبود از "سه ام " و "سیکلو" به جای تاکسی استفاده می کردند...اما الان دیگه پیشرفت کردند
تاکسی هم دارند....
این هم عکس "سیکلو" است
معمولا توریست ها رو با سیکلو دور شهر می گردوند و شهر رو نشون میدهند....
من که خیلی دوست دارم سوار بشم ..خیلی خوش میگذره![]()
امشب می خواهم یک ذره از هنرنمایی های این شاهکار های خلقت تعریف کنم
..... عکس بالا یک نمونه از هنر های گلدوزی ویتنام است که همه اش با نخ ابریشم گلدوزی شده است و با کوکهای ساده پر شده است ...... خیلی کار سختی است و واقعا دقت حوصله می خواهد مخصوصا که با نخ ابریشم هم گلدوزی می کنند.......
این هم یک نمونه دیگر است .... این یکی واقعا هنر است !!!!... هم وقت می خواهد ،هم چشم می خواهد هم اعصاب و سلیقه ( من از همه ی اینها بی بهره ام![]()
)
این خانم هم در حال گلدوزی کردن است ..........کارگاه های گلدوزیشون به این شکل است ....
اینهم یک تصویر دیگه است ......
خیلی سخته آدم پشت این کارگاهها بشینه و تمام مدت گلدوزی کند .... گردن آدم کج میشه
...... بعضی از این گلدوزی ها ۳-۴ ماه طول می کشه تا تمام بشه ....بعضی هاشون هم بیشتر......
اینها هم دو مدل دیگر هستند
دلم می خواست از گلدوزی هایی که تصویر چهره ی آدم ها رو کار کردند هم عکس بگذارم اما عکسشو نداشتم .... اونها واقعا طبیعی کار شده اینقدر که آدم دلش می خواهد لمسشون کنه......اگر روزی جایی دیدم حتما عکسش رو می گذارم ........![]()
پ.ن. یک بخش از این پست رو حذف کردم آخه زیادی تعریفشون رو کرده بودم وجدان درد گرفتم
..... به خاطر همین اون بخش حذف شد
...الان دیگر خیلی وجدان درد ندارم.....![]()