تبليغاتX
"دختری از ویتنام " (خاطرات)
"دختری از ویتنام " (خاطرات)
فصلی نو می بایست ... تا پروانه شدن
سه شنبه سی ام خرداد 1385
روز آخر
بالاخره این روز کذایی هم تموم شد ، یه روز با دو تا امتحان جانانه و اساسی ...یک ماه بود که فکر و خیال امروز منو بدجوری سر کار گذاشته بود  ولی بعد از کلی بیخوابی و خستگی این روز هم  اومد و رفت.......حالا دیگه میتونم با خیال راحت هر کاری دلم میخواد بکنم

نیم ساعت آخر امتحان رو نفهمیدم چه جوری گذشت از بس که چرت زدم ، دیگه حوصله ی نوشتن هم نداشتم ،سرمو گذاشتم رو میز و هر چیزی که به ذهنم رسید نوشتم اونم با چه دست خطی ( کاش بتونند بخونند اون دست خط خوشگل رو، آخر همه ی کلمه ها رو هوا تموم میشد) فکر کنم دو روز باید وقت صرف کنه تا دفترچه ی منو بخونه...........بعدشم که امتحان تموم شد  با کله این پله ها رو اومدم پایین تا زودتر برسم و یه ذره بخوابم.......فکر میکردم یه ۴۸ ساعتی بخوابما اما همش ۵ ساعت خوابیدم حالا دیگه اصلا خوابم نمیاد.............

پ.ن. سعی میکنم پست بعدی رو راجع به این مملکت قشنگ بنویسم اما هنوز نمیدونم از کجا شروع کنم.............

+ نوشته شده در 21:52 توسط ساغر .
شنبه بیست و هفتم خرداد 1385
ایران -پرتغال
بازم باختیم....... چی میشه گفت آخه ،حسرت یه گل خوشگل رو امشب به دل ما گذاشتن

این همه فرصت یکیش گل نشد.....حیف حیف حییییییییییییییییف!!!!!

فکر کنم امشب فیگو کابوس کعبی رو ببینه حسابی کلافه شده بود از دستش....بازم کعبی ، چقدر زحمت کشید امشب، چه گلی رو دفع کرد..........

این بازی رو که باختیم ، بازی بعدی هم هر چند که برد و باختش فایده نداره ولی بازم میدونم که می بازیم ....هم قوی هستند هم منتظر شکست دادن ما و هم ........

به امید ۲۰۱۰ ، علی دایی هم قول داده ۲۰۱۰ جبران کنه ما هم منتظر میمونیم تا ببینیم چی میشه ............

پ.ن . من قرار بود اگه باختن پیاده هم که شده برم المان ...اگه منو ندیدید یعنی من تو راه آلمانم ، اگر الان راه بیفتم ۲۰۱۰ میرسم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

+ نوشته شده در 18:53 توسط ساغر .
پنجشنبه بیست و پنجم خرداد 1385
انگلیس-ترینیداد......
خوب اینم از بازی انگلیس ....انگلیس ۱-۰ بازی رو برد ولی به جرات میشه گفت که تیم ترینیداد و....( چقدر این اسم سخته،خوب چی میشد یه اسم اسون تر  انتخاب میکردید ) برنده ی بازی بود ...تا دقیقه ۸۳ اجازه ندادند انگلیس گل بزنه......ایول به این خط دفاع و دروازه بان ( اگه میشه  شنبه خط دفاع و دروازه بان گرامی رابه ما قرض بدهید).......... در کل خیلی خوب بازی کردند .......ایکاش میشد میبردن ،من که خیلی دعا کردم ببرند ولی فایده نداشت ۰فکر کنم خدا صدامو اشتباهی شنید).......حالا هر چند که برد و باختشون برای من یکی فرقی نداشت.........

بازی دیشب عربستان و تونس هم خیلی قشنگ بود  با اینکه فقط چند دقیقه از بازی را دیدم ولی با دیدن همون چند دقیقه هم نظر کارشناسانه ی  بنده اینه که خوب بازی کردن ، هر دو تیم هر چه توان داشتن گذاشته بودن تا بتونند بازی رو ببرند.......... از همه مهمتر این که عربستان بازی ۱-۰ باخته رو ۲-۲ مسا وی کرد .....

همه تو این جام جهانی دقیقه ی آخر گل میزنند.......اخ که اگه بچه های ما هم بتونن از این شاهکار ها بکنند چی میشه

در اخر اینکه این بود تفسیر امشب .....تا تفسیر های بعدی.........( نظر نمیدادم نمیشد)

 

 

+ نوشته شده در 22:55 توسط ساغر .
یکشنبه بیست و یکم خرداد 1385
ایران-مکزیک
اااااه .....اخه اینم شد بازی .....اخه چرا باختن..چراااااااااااا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

حد اقل یه کاری میکردن همون ۱-۱ بازی تموم میشدد....خیلی دلم می خواد حرصم سر یکی خالی کنمممم...........اااااااااااااا۳-۱اینم شد نتیجه؟؟؟؟؟

پ.ن. هنوز دارم حرص میخورم....هنوز عصبانیم.....حالا ما با چه روئی بریم اینور و اونور.....

امروز صبح همین که پام رو  از خونه گذاشتم بیرون یه بنده خدایی(همینجایی) گفت بازی رو دیدی؟؟ گفتم اره ...گفت باختید..متاسفم........

هر وقت یاد بازیشون تو نیمه دوم میافتم  دلم میخواد حسابی همشونو بزنماااا (یکی نیست بگه بچه زورت میرسه اخه) ........

هر چی بنویسم که حرصم خالی نمیشهههه.............مجبورم دلمو به بازی بعدی خوش کنم بگم حالا بازی بعدی میبرند.....وای به حالتون اگه نبریدها خودم تا المان پیاده هم که شده میام بعد اون وقت کار به جاهای باریک میکشه ،بزن بزن و بکش بکش......

+ نوشته شده در 22:11 توسط ساغر .
جمعه نوزدهم خرداد 1385
گذرگاه زمان
در گذرگاه زمان....

خیمه شب بازی دهر، با همه تلخی و شیرینی خود می گذرد...

.عشق ها میمیرند، رنگها رنگ دگر میگیرند و فقط خاطره هاست که چه شیرین و چه تلخ دست نا خورده به جا میماند

پ.ن. خیلی دلم میخواست خودم متنی رو بنویسم...اما نمیدونم چرا نشد....... اینجا هم خیلی خاک گرفته بود، فقط خواستم از این حالت در بیاد

امشب اولین بازی جام جهانی ،.......باید بازی جالبی باشه ، فکر کنم بازی با آلمان  اونم در برابر این همه المانی کار سختی باشه......

+ نوشته شده در 11:50 توسط ساغر .
چهارشنبه دهم خرداد 1385
زندگی
زندگی همچون پیانوئیست که دارای کلیدهای سیاه و سفید است ،

کلید سیاه آواز غم و کلید سفید ، کلید شادی است....

آهنگهای زیبا وقتی نواخته می شوند که از ترکیب کلیدهای سیاه وسفید استفاده شده باشد....

پ.ن.۱. کمتر از دو هفته مونده به امتحان....منم و ۵ تا کتاب قد خودم ، نمیدونم میتونم یا نه ، احساس آدمی رو دارم که تمام راه رو دویده و حالا هیچ توانی برای برداشتن حتی یک قدم بیشتر  را نداره  ........

 

+ نوشته شده در 15:11 توسط ساغر .
پنجشنبه چهارم خرداد 1385
اینجاییها
امروز بعد از مدتها دوباره یک زوجی رو دیدم که خانم اهل همین جا بود و اقا اهل یک کشور اروپایی یا آ مریکایی. نمیدوم چرا ولی وقتی می بینیشون یه جورایی تو ذوق میزنن ، هنوز که هنوز بعد این همه وقت و کلی حرف زدن با دیگران هنوز نتونستم پی ببرم چه چیزی باعث میشه این اقایون محترم با این خانوما ازدواج کنند. واقعا از هیچ نظر با هم جور در نمیان .  دو نوع فرهنگ کاملا متفاوت تو هر زمینه ای که فکرشو بکنی .

 فرهنگ ادمای اینجا یه جورایی عجیب غریب  .انگار با همه ی ادمای دنیا فرق دارند ، فرهنگ حرف زدن ،لباس پوشیدن ، غذا خوردن و........ . جالب اینجاست که هر کسی اول وارد این کشور میشه این تفاوتها به نوعی براش جالبه اما بعد از گذشت چند ماه همه به فکر فرار کردن می افتن( از بس که اینا ماهند). برای حرف زدن از بلند ترین حد ممکن صداشون استفاده میکنند حتی اگه کمتر از نیم متر با طرف فاصله داشته باشند.  بعد یه مدت گوش ادم حسابی قوی میشه. اوایل خیلی برام عذاب اور بود اما الان پوستم کلفت شده ( یا شایدم منم الان مثل اونا بلند بلند حرف میزنم)

هر موجود زنده ای رو  که بشه تصور کرد اینا به عنوان غذا استفاده میکنند  ، حتی چیزهایی که فکر قابل خوردن بودنش به ذهن ادم نمیرسه اینا نوش جان میکنند. خودشون یه جمله دارند که میگن ما هر موجود ۴پایی رو میخوریم الا میز ( تو رو خدا تعارف نکنید ،اگه خواستید اونم یه کاریش میکنیم قابل خوردن بشه شما یه وقت از چیزی جا نمونید )، بماند که غیر ۴ پا ها رو هم به عنوان غذا استفاده میکنند. دیگه از بو و مزه ی غذا ها نمیگم که یه وقت کسی هوس نکنه..............( بهداشت هم بماند ).................

این تفاوت ها با هزار تا چیز دیگه ،انگار این ادما رو با همه ی ادمها ی دنیا متمایز کرده برای همین زمان میبره تا بتونی خودت رو با محیط و خیلی چیزهای دیگه وفق بدی (حس من تنها نیست ،خیلی ها از کشور های دیگه هم همین مشکل رو دارند ) . دونستن این تفاوتهای فرهنگی و دیدن این جور زوج ها همه رو متعجب میکنه من بار ها و بارها دیدم خیلی ها دلشون به حال طرف خارجی میسوزه. ولی با این حال تعداد این ادما داره زیاد میشه ( از بس که اینا عین چسب می مونند  تا طرف و بدبخت نکنند بی خیال نمی شوند.) ................

(ولی خوب ما که بخیل نیستیم الهی به پای پیر بشن مادر)

پ.ن .: بالا خره بعد از ۹ ساعت تلاش بی وقفه و سر و کله زدن با Excel  اخرین تحقیق این ترمم رو امروز  تحویل دادم .......... خستگی و بیخوابی بد جوری روم اثر گذاشت . .....ولی انگار یه بار سنگین رو از رو دوشم برداشتن ،راحت شدم

+ نوشته شده در 20:21 توسط ساغر .
دوشنبه یکم خرداد 1385
والیبال 2
امشب هم بازی ۳-۰ به نفع ما تموم شد، منم به خودم زحمت دادم بازم رفتم ورزشگاه.......اما نمیدونم چرا امشب اصلا حوصله نداشتم .....از خواب بلندم کردن گذاشتنم تو ماشین ...منم رفتم  باهاشون ، اما بیحال .........

گفتم حالا که تا اینجا اومدم یه ذره امید بهشون بدم ، بعد دیدم  امید گفته منو به کسی ندین ،منم دیدم راست میگه یه دونه امید که بیشتر نداریم اونم بدیم به دیگران دیگه هیچی واسه خودمون نمیمونه ....منم  مثل بچه ی ادم نشستم بی سر وصدا.....هر از گاهی این دستان مبارک و واسه تشویق کردن حرکت میدادم....(خیلی خسته شدم)

عوضش یه چند نفر از این همولایتی های اینجایی جای من تشویق میکردن ......ازش پرسیدم تو واسه چی اینقدر داری خودتو میکشی .....گفت اخه بچه های ایرانی چشم و ابروی قشنگی دارن من خیلی دوسشون دارم...بعدشم اینکه ما از تیم مقابل بدمون میاد (دو تا دلیل محکم).......

ولی واقعا دیوانه وار تشویق میکرد، این مدلیشو دیگه ندیده بودم........

بعدشم که بازی تموم شد عین بچه های خوب سرمون انداختیم پایین و برگشتیم خونه......

ولی جدا فوتبال یه چیز دیگه است ....ادم  خسته نمیشه ....اما این  یه کم خسته کننده است......نمیدونم شایدم من بی حال و حوصله بودم

امشب یه حسی دارم که بد جوری اذیتم میکنه ....نمیفهمم چیه ، کلافم کرده ........اصلا حس خوبی نیست ، کاش زود تر دست از سرم بر داره

+ نوشته شده در 19:59 توسط ساغر .