تبليغاتX
"دختری از ویتنام " (خاطرات)
"دختری از ویتنام " (خاطرات)
فصلی نو می بایست ... تا پروانه شدن
یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1385
والیبال
دیدن یه هموطن اونم جایی که به ندرت میتونی یه هموطن ببینی یه جورایی ادم رو خیلی خوشحال میکنه ، یه حس خوبی بهت  دست میده وقتی میبینی میتونی با زبان مادریت با دیگرات حرف بزنی.

امروز یه عالمه ( ۲۰نفر) هموطن دیدیم ، برای دیدن بازی رفتم ورزشگاه ، اما همش به ۱۵ دقیقه ی اخر بازی رسیدم ، تازه فکر میکردم ۱۵ دقیقه زود رسیدم ، بازم خوبه همون یک ربع اخر بازی رو رسیدم و گرنه خیلی بد میشد . بعدشم مجبور شدم ازشون عذر خواهی کنم بابت دیر اومدن که تقصیر من نبود اطلاع رسانی اشتباه بود

۳-۰ بردیم ولی من تا اومدم ببینم بازی چی به چیه بازی تموم شد ،حالا دیگه ببینید من چه قدر خسته شدم واسه تشویق کردن ........... بین ادمای توی ورزشگاه یکی بود که روی صندلی ها خوابیده بود ،یکی اون خودش و کشت واسه تشویق کردن یکی هم من ، حسابی خسته شدیم

اما اخر بازی رفتیم پیش گروهشون،..... باور اینکه بشه اینجا واسه یه مدت طولانی زندگی کرد براشون سخت بود  ، هی می گفتن خوب لابد ۶ ماه به ۶ ما ه  بر میگردی ، گفتم نه ، گفت پس حتما سالی  یک  بار میری، بازم گفتم نه ، من الان .... وقت برنگشتم ، بنده ی خدا باورش نمیشد ، هی همون سوال قبلی رو تکرار میکرد ، بعدش خودش نتیجه گیری کرد که آها چون مامان و بابات هستن میتونی تحمل کنی،................چی باید میگفتم؟؟؟؟؟؟...نمیدونست من اگه مامان و بابام نبودن تو خوابم هم اینجا نمیومدم چه برسه به واقعیت...............

اما در حال شب خوبی بود ، همشون خوب و مهربون بودن ، بین همشون یک بنده خدایی بود که شخصیتش فوق العاده جالب بود ،قبلا یکی دو نفر این تیپی دیده بودم ولی هیچ کدومشون تو داشتن این نوع شخصیت به پای این ادم  نمیرسند........

حالا قول دادیم فردا دیگه دیر نرسیم ، هر چند که امشب هم تقصیر ما نبید.......ولی فردا دیگه چشم براه ما هستند من برم بهشون امید بدم

 

 

+ نوشته شده در 16:34 توسط ساغر .
شنبه سی ام اردیبهشت 1385
کاش روز های زندگی ادما هم مثل برگه های تقویم قابل ورق زدن بود ،

 می تونستی برگردی عقب و هر روزی که دلت می خواد و هر جوری که دلت می خواد تغییر بدی،

اینجوری دیگه حسرت اشتباه های گذشته رو نمیخوردی،میتونستی برگردی و جبرانشون کنی............

 میتونستی برگردی عقب و تصمیمهایی که یه روز به عنوان بهترین تصمیم زندگیت گرفته بودی ولی حالا شک و تردید درست بودنشون دست از سرت بر نمیدارن رو عوض کنی..........

یا شایدم بر میگشتی عقب و جلوی رخ دادن خیلی اتفاقات رو میگرفتی............ و .......

اما حالا تنها  باید این روز ها بگذرونی و منتظر اتفاقات جدید باشی و یه کاری کنی که در آینده این احساس دوباره به سراغت نیاد.......

+ نوشته شده در 10:21 توسط ساغر .
پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1385
اکشن
دیروز صدا و دوربین تنظیم شد امروز هم اکشن

اول از همه دوست دارم از دوست خوبم امید محدث تشکر کنم که زحمت درست کردن اینجا رو کشید

حالا منم قرار زحمت نوشتن اینجا رو بکشم.  امیدوارم بتونم مطالب خوبی بنویسم و یه جورایی این بلاگ مفید باشه ........

و  از دوستانی که دیروز زحمت کشیدن و کامنت گذاشتن هم ممنونم

خیلی نوشتم  دیگه برم دنبال مطلب مفید

 

+ نوشته شده در 14:58 توسط ساغر .
چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1385
تست
الو ..یک ...دوو ....سه ...

امتحان می کنیم ..

صدا ؟

رفت ...

دوربین زومه ؟

اره زومه

+ نوشته شده در 16:41 توسط ساغر .